رئیس شورای عالی استان ها در سالگرد شهادت سردار سلیمانی: هنوز اندوه هجران جانکاه، شهادت سردار سلیمانی دل های ما دلسوختگان فراقش را می کاهد
يکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۹ - ۱۱:۲۷
سلیمانی

دکتر علیرضا احمدی در پیامی سالروز درگذشت شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی را تسلیت گفت و نوشت: یک سال از عروج سرخ حامی سترگ ولایت گذشت و هنوز اندوه هجران جانکاهش، دل های ما دلسوختگان فراقش را می کاهد و شولای شعف را از قامت محبینش می زداید

به گزارش پایگاه  اطلاع رسانی شورای عالی استان ها، علیرضا احمدی رئیس شورای عالی استان ها در پیامی ساگرد شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی را تسلیت گفت.

متن کامل پیام به شرح زیر است:

یک سال از عروج سرخ حامی سترگ ولایت و محبوب قلوب آزادگان جهان، سردار بی بدیل میدان مجاهدت الهی و یاور ستمدیدگان گیتی و ستم ستیز عرصه ی جهاد، شهید حاج قاسم سلیمانی اعلی اللّه مقامه الشریف،  گذشت و هنوز اندوه هجران جانکاهش، دل های ما دلسوختگان فراقش را می کاهد و شولای شعف را از قامت محبینش می زداید.

برای امثال آن مجاهد و رادمرد میدان کرامت، غم هجران یار را که هیچ کرانه ای بر آن متصور نیست، دوایی جز باده ی شهادت، درمان نمی کند. آشنایان راه عشق از چاه طبیعت به در آیند و رخ به آب خاک آلود نشویند. زلال دریای ناپیداکرانه ی محبت، آب وضوی آنهاست و با خونابه دل، غسل شهادت می کنند، و اگر در کوی دوست، تیغ و تیر بر سرشان ببارد، چون باران نیسان بر آنان گواراست. همنفس قدسیانند و همدل سرخوشان باده پرست. درس نماز و سحر از میخانه آموخته اند و عاشقی، محصول دعایشان است. دل در کوی نسیم پگاه، رها کرده و تن در سلسله ی محنت و رنج انداخته اند. آتش رخساره دلبر، خرمن وجودشان را سوزانده و به یک جرعه مِی، فرزانگان زمانه گشته اند. خود را در بقای محبوب، فانی کرده و در پیدای معبود، گم کرده اند. در محفلی به سر می برند که خورشید زندگی شان از جمله ی ذرات عاشقی است و عبودیت و تواضع، آموخته ی نخست آنهاست. در عشقبازی آنها، نااهلان در حیرتند و زاهد نمایان، تکفیرشان کنند.

درون سراچه قلب اهل راز، سرّی است که ریزش خون سر، افشایش می کند. این راز، سال ها مکتوم در بواطن و ملفوف در ظواهر زندگی است. خون دل خوردن ها در مقام رازداری نهفته است و صبر و رضا از ملزومات این نهانکاری است. تب و تاب عاشقی در تنگنای زهد نمی گنجد و فراخنای رندی و نظربازی و صفا را شاید. اشک و خون به امید عبور دلستان در کوی شمشاد و سنبل و سپیدار، افشانده می شود. قلب شهیدان، مجموعه غمنامه عشاق است. آنان به یک کرشمه، هم مجنون و هم فرهاد و هم خسرو و هم رامین و هم وامق و هم منصورند. جرمشان این است که اسرار را هویدا ساخته اند، اسراری که سالیان سال، برای دیگران در پس پرده مانده بود.

اگر تمنای آن داری که بسان حاج قاسم، معاشر دلبر شوی، نماز التقا بخوان و نافله وفا به جای آور. سرمه چشمان خمار یار هوروش، معجون ساغر وحدت و خون سردادگان راه عشق است. مانند او باید جان را به شکرانه ی توفیق مؤانست، نثار حبیب نمود، که او جان ها را به بهای خویشتن، خریداری کند.عیش سرمد و شرب مدام و وصال جاوید، میسر نیست مگر با بذل جان. میدان فیض دیدار بر محرمان مجلس انس، گشوده است و رخساره بی مثال خورشید دیدن، آیین ظلمت شکنان است و سحاب تیره جور، توان مستوری شعاع شعله فروز ندارد. خلوت و جلوت سجاده نشینان عافیت ستیز، همانند آن سردار دل ها، روشن از فروغ فراگیر پیمانه هایی است که باده نوشان را حین مخموری، هشیار می کند.

آتش هجران سلیمانی عزیز با عاشقان، چه ها کرد که همچو شمع، تدبیری جز سوختن نیافتند. عشوه عشق او با دلبر دل آرای لامکان، بنیاد ما و من برانداخت، قامت نازنینش در چمن حُسن، شمشاد را شرمنده ساخت، ایفای عهد همراه با ذکر «قالوا بلی» و ایفاد جان با «شهدنا» گفتن، شیوه مستان مِی پرست و گوشه نشینان خرابات جهاد و عزلت گزیدگان حریم قیام است. خلوت انس رجال صادقی چونان شهید عزیز ما حاج قاسم، سنگر خون است و تسبیح ذکرشان، سرب های مذاب. پهنه گلگشتشان سبزه زاران نیست، بل سرخه زارهای لاله خیز دشت جنون است که از رستنی هایش بوی خون خیزد. آنان عکس رخ محبوب را در قاب آتشین نائره‌ها به تماشا نشسته‌اند و دلتنگی خشاب سینه را با چکاندن ماشه استعاذه به بیرون پرتاب می کنند. تفرجشان در کنار نهری است که از رگ های بریده برادران، سرچشمه می گیرد؛ «و منهم من ینتظر». اشک دیدگانشان، نشان مویه و لابه نیست، روشنایی اشتیاق و انتظار است. تا بوده چنین بوده و تا هست، چنین باد؛ «و ما بدلوا تبدیلا».

اینک در سالگشت فراق یار دیرین مقام معطم رهبری، جز حیرت و حسرت، متاعی نداریم و تسلّاگوی تمام داغدیدگان  غمش هستیم. گواراییِ جام جاویدان و نوشین شهادت، گوارایش باد.

پایان پیام/